تبليغاتX
پرواز می کردم اگر ...
بیا با همسایمون برقصیم تو خیابون
 

وقتی تب عشق بهت حال بده

ضعف از گرسنگی رو هم می ذاری به حساب خلسه ی قبل از عاشق

شدن !!!

بازم می خوام خوب .  قبلیه زود تموم شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

توی خیابونهای شلوغ شهر

من و queen تنها در ماورا

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

من دچار یه ساده انگاری محض شدم .

همه فرمول های جهان کاملا ساده شدن .

دیگه حرفی واسه گفتن نمی مونه .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

دل حرم خداست . در آن جز او را راه ندهید .

 

فکر می کنم از حدیث های منسوب به امام صادق باشه .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

امروز واقعا روز عجيبي بود . از همون صبح همه چي اسلوموشن بود .

انگار زمان ثابت بود .  آدم ها بودن ولي نبودن .  شايد من خواب بودم .  همه

چيز مثل توهم بود .  من ناظري بودم که بودنم در حاله اي از شک بود .

بي وزن . مثل يک روح . کمترين نسيم مي تونست پروازم بده . معلق بين

تلقين بودن و حس نبودن . امروز سواي از روزهاي من بود .

 

شايد اين احساس خبري بود از اتفاقي که عصر قرار بود برام بيفته .

شايدهم عاملي بود براي اون .خيلي وقت بود اين حس رو نداشتم .  شش

سال .  آخرين بار اونقدر دور بود که خاطرش هم رنگ باخته بود .

 فکرشم نمي کردم باز تجربش کنم . فکرشم نمي کردم دوباره عاشق بشم .

 با يک نگاه .

 

آشنا بود . غريب آشنا . هر چي که بود تمام رشته ها و انگيزه هاي من رو

براي آغاز کردن يک رابطه ناشي از منطق با هرکي که خوب باشه پنبه

کرد و از بين برد .  تا وقتي اين حس تو وجودمه يا با اون يا با هيچکس .

 

اميدوارم دوباره ببينمش .  بر خرمگس معرکه لعنت .

 

برام شيرينه که بگم از صبح  « ايستاده ام (بودم) در جائي که با آب ،

با خواب ، تنها فريادي فاصله است .  شايد در ابتداي عاشقي ايستاده ام

(بودم) بانو » ** 

 

پي نوشت : به خودم و به شما قول مي دم اگه نشد که بشه خيال پردازي

نکنم .

** کيکاوس ياکيده . کتاب شعر بانو و کولي سايه فروش .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

بهتون تبریک می گم ، تو طالع پسرتون مهره ی مار می بینم .

مادر خوشحالیش رو با یک لبخند نشون داد .

یادش رفته بود  ترس از معشوق بودن درد بزرگیه  .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

من ِ من صاحاب داره که البته یکی ، دوتام نیستن .

بقیه ام رو به حراج می ذارم ، بی گارانتی .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

اینکه واسه اون پستم هیچ نظری داده نشد برام مثل یه فحش بود .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

من تازگی ها یه خصلت انسانی توم به وجود اومده . نمی گم چی .

چون اگه بگم می گین خیلی بی شخصیتی که تا حالا نداشتیش .

فقط دعا کنید بمونه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

 من الان طی این متن پست

"کجای این سد سکوت پر می کشی  چکاوکم "

 رو رد می کنم .از اولشم اعتقادی به این متن نداشتم . اصلا حسش رو

ندارم . فقط چون از متنی که به ذهنم رسیده بود خوشم اومده بود

آپش کردم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت   توسط مهیار طبرستانی  |