تبليغاتX
پرواز می کردم اگر ...
بیا با همسایمون برقصیم تو خیابون
 

امیدوارم  جسارت و شجاعت ِ وارد ِ یک تجربه ی جدید شدن ازت

گرفته نشده باشهِ و همیشه مثل  قبل ها  با قدرت پذیرای تجربه های

 جدید باشی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

امروز من فیلم psycho (روانی) هیچکاک رو دیدم . فیلم قشنگی بود اما

 قصدم این نیست که دربارش بنویسم ؛ یه دیالوگ تو این فیلم داشت که

 طنز  جالبی بود (البته هیچ ربطی به موضوع فیلم نداره)

عین دیالوگ رو می نویسم خودش گویای ماجراست.

سکانس اینجوریه که تو یه بنگاه املاک دو تا خانم کار می کنن ، یکیشون

 کاملاً معمولیه اون یکی جذاب.

 یک مرد پولدار و مسن و یجورائی دون ژوان وارده بنگاه می شه و

 شروع می کنه با اون خانم جذاب  صحبت کردن ، بعد از رفتنش اون

 خانم معمولی می یاد پیش اون خانم جذاب و می گه :


.He was flirting with you

.I guess he must've noticed my wedding ring

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

وقتی می رم و می ری

خیالم راحته که یه روزی دوباره همدیگه رو می بینیم.

دیر یا زودش اصلا ً برام مهم نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

این منم.

 کسی که نصف بیشتر اطراف نا شناخته اش را  نجویده قورت داده

 است تا برای باقیمانده اش راحت تر تصمیم گیری کند

فعلاً با این قضیه مشکلی ندارم ، شاید بعد ها نظرم عوض شه.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

با تو حوصلم سر می ره.

فعلاْ برو یه روز که خیلی حوصله داشتم بیا با هم حرف می زنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

بچه هه تو پاسگاه مخ سرهنگَ رو کار گرفته داره حال می کنه ؛ مامان

ِ نگرانه بچشه.

بعد که واسش توضیح می دی که پسرش اوضاش کاملاً خوبه و مشکلی

 نیست ؛ غصه ی مردمی رو می خوره که می خوان  با سرهنگ ِ حرف

 بزنن ولی پسرش بهشون مهلت نمی ده.

آدم چی بگه والا.

تذکر: اصلاً قصد توهین به مقام شامخ مادر رو نداشتم ، یه وقت برداشته

 کشکی نکنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

در نبرد بين انسانهاي سخت و روزهاي سخت

 اين انسانهاي سخت هستند که مي مانند نه روزهاي سخت

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

خدائیس آخر نا مردیه.
فکرشو بکن ، مثله سگ کار کنی با خلوص نیت کامل ، بدونه اینکه دستمزدی بخوای یا اینکه از کسی توقعی داشته باشی
فقط وفقط هدفت این باشه که کارت رو خوب انجام بدی و صاب کارت ازت راضی باشه.
بعد آخرش جا دستت درد نکنه ؛ کلی تیکه بارت کنن. پشت سرت بگن فلانی با پارتی اومده اینجا و کار بلد نیست.
بگن از قیافش معلومه که یه کیسه ی گنده دوخته تا همه رو تیغ بزنه و بره .
خلاصه از همین جور حرفا و پشت بندشم پوزخندهای زشت و منزجر کننده.
ولی خیلی حال می ده اینجوری سر به سر همکارت بزاری. من امروز این کارو کردم .
برگی از دفتر خاطرات یک بی وجدانه صادق.

 دیدین گول خوردین . من که گفته بودم اهل گله و شکایت نیستم.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

بدن انسان میزان معینی از غذا و کلاً خوردنی جات رو جذب می کنه و اضافه بر مقدار مورد نیازش رو دست نزده دفع می کنه ؛ اینکه فکر نکنید وقتی غذا زیاد می یاد اگه به زور باقیمونده ی غذا رو بخورین از اسراف جلوگیری کردین ، اینم خودش یجور اسرافه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

از قديم گفتن:
 آدم رو سگ بگيره ولي جو نگيره.
 فکرش رو که مي کنم مي بينم حالم به هم مي خوره از اين سبکي که اين اواخر واسه نوشتن  
متن هام ازش استفاده مي کردم .

من که عميقاً اعتقاد دارم دنيا فقط به کسايي ضدحال مي زنه که منتظر ضدحالن ، شوخي شوخي داشتم خودم رو تبديل مي کردم به يه آدم غصه خور !

جو گرفته بودم و به هوس اين افتاده بودم که به نوشته هام رنگ و بوي غم بدم؟
من و شکايت ؟  من که ازقید دنيا و ما فيها بخاطره يه خواب روزانه می گذرم  و ککمم نمي گزه.
خلاصه که عمراً من از اون آدما نيستم که غصه چيزي رو بخورم ، اگه هم چنين کاري کردم بدونين که جو گرفتتم يه ندا بهم بدين دوباره خوب مي شم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

در ميان جمع خودپسنديش را فرياد زد
 تا تنـهائي اش را فراموش کند.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

صد نکته درست آمد و کس را خبری نیست
یک نکته خطا رفت و دو صد دیده بر آن  است

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

 مادامی که در کنار هم نشسته ایم
زیباترین رویای من تویی که اکنون در کنارم هستی
تو ای که خوب می دانی
 چقدر دوستت دارم
 ولی روح من آزادتر از آن است که همه ی هستی ام باشی.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  | 

 

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش
و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر


 امید قدرتمندترین هوس انسانِ ، هوسی که هیچ وقت نمی شه ازش گذشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت   توسط مهیار طبرستانی  |