بسم الله الرحمان الرحیم ، لیسانسه وظیفه مهیار طبرستانی ، پایه خدمتی
اردیبهشت ۷۸ جمعی گردان . . . گروهان . . . ( شرمنده بعضی اطلاعات
باید حفظ بشه ) .
برای اونهایی که نمی دونن می گم ، در نظام وقتی مقام ارشدی ازت
سئوال می پرسه ، قبل از جواب دادن باید به صورتی که در بالا گفته
شد خودت رو معرفی کنی . یه توضیح دیگم بدم گروهان زیر مجموعه
گردانه و گردان زیر مجموعه پادگان . همه اینها فرمانده دارن و در
گروهان یه فرمانده گروهان داریم ، یه معاون فرمانده ، یه مربی و یه
کمک مربی .
چی شد که فرستاده شدم مرخصی
سردار عصار معاون آموزشی ناجا که در سلسله مراتب آموزشی
بعد از رهبر و فرمانده ناجا ارشدترین فرد محسوب می شه اومد
پادگان ما . ما هم که از ۲ روز قبلش کلی تمرین کرده بودیم برای
مراسم استقبال از ایشون در روز موعود سنگ تموم گذاشتیم .
عربده هایی کشیدیم حنجره پاره کن .
موقع رژه پا کوبیدم انگار کن که آهن بکوبند آهنگران .
خود من به شخصه از اونجائی که صف اول بودم در به خط شدن
۳/۵ ساعت به حالت خبردار وایساده بودم .
خلاصه سردار از پادگان و کیفیت آموزش راضی بود و ۴۸ ساعت
مرخصی تشویقی داد به کل میدان .
( میدان خیلی خوب ---> درود سردار )
البته یه روایت دیگه هم هست . می گن از نظر اقتصادی مرخصی های
از این سبک توجیه خوبی داره . به هر حال ۲ روز کمتر شام و نهار
دادن خودش کلی پوله .
پسر خوبی باش تا مرخصی بگیری
بیاناتی چند از سخنان فرمانده گروهان :
نیا پیش من مرخصی بگیری . حقت رو تو میدون صبحگاه بگیر .
۲ تا خیلی خوب از فرمانده پادگان بگیر ۴۸ ساعت برو مرخصی .
اگه اونجا خراب کردی نیای پیش من التماس کنیا . بهت مرخصی
نمی دم ، گریه می کنی . تو انقدر ضعیفی .
تختت رو خوب ان کادر نکنی لغو مرخصی می شی .
بیام ببینم خاک رو کمدت نشسته ، زیر تختت اشغاله مرخصی
بی مرخصی .
. . .
حالا اینا رو داشته باشین یه ماجرایی رو تعریف کنم .
یه بنده خدائی زیر بارون وایساده بود منتظر تاکسی . هیچ ماشینی
براش نمی ایستاد . طرف شاکی شد گفت : حالا که اینطوره تا خونه
پیاده می رم تا دهنتون سرویس شه !!!
ولی با وجود اینکه این قضیه رو می دونم خیلی وقتا از طرز برخورد
فرمانده عزیز شاکی می شدم و تو دلم می گفتم : می خوام صد سال
سیاه مرخصی ندی اصلا . ما هم غرور داریم واسه خودمون ، خیلی
لج دراره که احساس کنی یه خری هستی که به فاصله نیم متری دهنت
یه هویج نگه داشتن که تندتر بدوی .
خلاصه که من اگه خوب رژه بریم خودم حال می کنم و از اینکه تختم
ان کادر باشه لذت می برم و . . . مرخصی هم بخوره تو سرشون به من
که بد نمیگذره بقیه هم خودشون می دونن . والا با این نوناش .
دل خوشی ها کم نیست
معاون فرمانده گروهانمون خیلی آدم باحالیه . از اون نظامی های
خشک ، لوطی و مهربونه که اگه نخواد به حرف هیچکس گوش نمی -
ده ، از مافوق بگیر تا مادون . انقدر حال می کنیم با این اخلاق آخریش.
در آرامش کامل خلاف دستور ارشدش رو انجام می ده . مثلا سر میدون
صبحگاه فرمانده میدان دستور داد که گروهان ها از جاشون تکون نخورن
ولی چون معاون جان به این نتیجه رسید که فاصله ما با گروهان کناری
زیاده دستور حرکت داد بهمون و وقتی که فرمانده میدان داد زد که مگه
نگفتم تکون نخورین رو به ما کرد و گفت : ولش کنین ، کارتون رو بکنین.
نا گفته نماند که سر این کاراش تقلیل درجه هم داشته .
چیزی کم ندارین تو پادگان
از بیانات معاون فرمانده گروهان :
می خوای بری شهر که چی ؟ اینجا هم حموم هست ، هم توالت ، هم
غذا ، هم تخت خواب . دنبال دود و مشروب هم نرو ، یه چایی بخور
full بشی .
تجربه شخصی : چایت رو بذار ولرم شه بعد بدون قند و شکر بخور
تلخ تلخ . گیرائیش می ره بالا توپه توپ می شی .
غذای پادگان
خورشت های پادگان گوشت داره و جالب اینه که گوشتشم خوش مزست .
جاتون خالی یه بار بهمون آش رشته دادن و به مقام آش خوری نائل اومدیم
، خدائیش خیلی خوش مزه بود . تازه در هفته یه بار صبحونه بهمون حلیم
می دن .
نماز اجباریه
بدون شرح !!!
بعضی ها بهش می گن مازوخیزم !!؟
واقعا برای من توجیح نداره که بعضی از بچه ها غر می زنن و می -
گن پدرمون رو در آوردن . خیلی آدم های خوبین تا حالا سابقه نداشته
کسی رو شلاغ بزنن !!! از شوخی بگذریم من یکی که تو کف این
موندم که یه بار سینه خیز ببرنمون . از بخت بد ما کلاغ پر دادن هم
ممنوع شده . از همه بدتر تو دوران آموزشی نمی برنمون میدان موانع
من کلی ذوق و شوق رفتن به اونجا رو داشتم .
متاسفانه مجبور شدن بعضی از حقوقمون رو به
عنوان یه شهروند بهمون بگن !!!
سر یکی از کلاس های درس استادمون یکسری از حقوق شهروندها
رو بهمون گفت که در این مدت ۲ سالی که به عنوان نیروی انتظامی
مشغول به خدمت هستیم باید رعایتشون کنیم مگر نه می تونن شهروندان
ازمون شکایت کنن . مثلا اینکه مامورین نیروی انتظامی حق ندارن با
شهروندی بد صحبت کنن و همچنین حق ندارن متهم رو حتی اگه جرمش
ثابت شده باشه کتک بزنن یا اینکه یک مامور به هیچ وجه حق دخالت در
اموری که خارج از منطقه پستش باشه رو نداره و در صورت دخالت
پدرش رو در می یارن . بهمون گفت که مردم اشتباه می کنن که شکایت
نمی کنن چون دادگاه نظامیان خیلی سخت گیره و در مواقعی که شکایتی
از یه نظامی بشه در ۹۰ درصد مواقع به نفع شهروند رای می ده و
شخص نظامی رو توبیخ می کنه . در پایان هم گفت متاسفانه من مجبورم
این چیزا رو بهتون بگم و می دونم که بعد از سربازیتون از همین
اطلاعات علیه ما استفاده خواهید کرد !!!
توصیه های ایمنی
سر کلاس قوانین استفاده از اسلحه به این نتیجه رسیدیم که اگه اسلحه
پر تحویل بگیریم دهنمون سرویسه ! یه سری توصیه های ایمنی هم در
مورد هم وطن های لر کرد که خالی از لطف نیست گفتنش .
تذکر داده شد که سنگ جزء سلاح های سرد نیست و حق نداریم در
برابر سنگ انداز از اسلحه استفاده کنیم . توصیه شد که در مواقع
درگیری با یک فرد لر سعی کنیم که منطقه درگیری رو به جاهای
آسفالت شده بکشونیم که طرف دسترسی به سنگ نداشته باشه و نکته
حیاتی آخر اینکه اگه تو دعوا با یه لر ، لره فرار کرد شما هم فرار
کنین چون طرف رفته سنگ بیاره .
مسئولیت روزانه من
توی گروهان هر کسی برای نظافت عمومی یه مسئولیتی داره که باید
هر روز انجام بده . مسئولیت من آب پاشی جلوی آسایشگاه . هر روز
صبح آواز خوانان و خوشحال کلی آب بازی می کنم .
هم تختیم
یه وقت برداشت بد نکنین از عنوان این مطلب . تخت ها ۲ طبقست
یکی طبقه اول می خوابه یکی طبقه دوم . من طبقه دوم می خوابم .
من واقعا نمی تونم هم تختیم رو درک کنم . اصلا نمی دونم چی
خوشحالش می کنه ، چی ناراحتش می کنه ، چی هیجان زدش می -
کنه . اوایل داشتم نسبت بهش احساس ترحم می کردم ولی قبل از اینکه
دچار این حس نفرت آور بشم سعی کردم دور و برش نپلکم . اینجوری
خیلی بهتره . تنها مسئله بدی که وجود داره اینه که موقع گشت زنی من
و اون با هم اعزام می شیم و در این مدت ۳ ساعته هیچ حرفی واسه گفتن
باهاش ندارم فقط باید هر از گاهی حرفاشو با یه لبخند تائید کنم و جالبیش
اینه که نمی دونم نسبت به این کاره من چه حسی داره . هیچ شکی توش
نیست که پسر خیلی خوبیه فقط درباره مرخصی که آیا بهمون می دن یا
آیا بهمون نمی دن خیلی حرف میزنه و در بالا گفتم که چرا من نسبت به
این موضوع الرژی دارم .
هوس های تفکر بر انگیز
می دونین تو پادگان هوس چی کردم ؟ هوس بازیه sims . هوس کردم
که توی sims شغل ارتشی رو انتخاب کنم و توی بازی اونقدر در شغلم
ارتقاء درجه پیدا کنم تا به سمت ارتش بدی برسم و هر روز وقتی می -
خوام برم سر کار بالگرد ( خدائیش خیلی از واژه هلیکوپتر قشنگتره )
بیاد دنبالم . سئوالی که پیش میاد اینه که این هوس از کجا ناشی می شه ؟
دست بابا و مامانم درد نکنه
وقتی می خوای با یکی دوست بشی زمانی که همدیگه رو با اسم
کوچیک صدا بکنین دوستیتون وارد یه مرحله ی بالاتری می شه .
من توی پادگان به این نتیجه رسیدم که اغلب هم زبونی هام خیلی زود
با اسم من ارتباط برقرار می کنن . خیلی حال می ده فرمانده گروهانت
تو رو با اسم کوچیکت صدا بزنه در صورتی که بقیه رو با فامیل صدا
می زنه .
چه حالی کردم
چندتا از بچه ها گروهانمون بهم گفتن وقتی تو رو می بینیم روحیمون
باز می شه . ( بفرما نوشابه ، کارت تبریک های جدید هم رسید . )
دیگه فکر کنم تلافی این ۲۰ روزی که متن ننوشته بودم رو تو این
متن طول و درازم در آوردم . خیلی حال دادین که تا آخرش رو خوندین.
خداوند به همه صبر و حوصله عنایت کنه .
به پایداریه پرچم پر افتخار ایران ،
مـــــیـــــدان ، تکـــبــــیــــر.
. . .
مــــیـــــدان ، آزاد
. . .
سلام .
عکس های سربازی و موهای خیلی کوتاهم رو تو پروفایل
سایت کلوب که لینکش کنار صفحه موجود گذاشتم .
برید ببینین .
سه تا فیلم یاران اوشن رو پشت سر هم دیدم ؛ بدجوری شرمنده خودم
و زندگیم شدم .
رویای ما به سر اومده .
حالم بده ، حالم بده .
سر رفتنو چه خوب بلده .
حالم بده ، حالم بده .
حالم بده دلم واسه تو لک زده .
نون خامه ای دیده باز ناخونک زده .
حالم بده ، حالم بده .
شمع بنفش هنوز روشنه.
حالم بده ، حالم بده .
تلفنم زنگ نمی زنه .
حالم بده ، حالم بده .
شعله سیاه (؟) دلیل با تو بودنه .
عطر خوب تو تنها رفیق منه .
حالم بده ، حالم بده .
گلهای سرخ بی صاحب.
چه خوب ، چه خوب .
همه دنبال یک هم شب .
چه خوب ، چه خوب .
همه در فکر یک بوسه .
چه خوب ، چه خوب .
همه بی سر ، همه بی لب .
چه بد ، چه بد .
شب بندر ، شب شیون .
چه بد ، چه بد .
شب از گریه آبستن .
چه بد ، چه بد .
النگو ها همه بی تو .
چه بد ، چه بد .
ترانه ها همه بی من .
چه بد ، چه بد .
حالم بده ، حالم بده ، حالم بده ، حالم بده ، . . .
به نبض تند من برقص ، برقص .
وقت رها شدن برقص ، برقص .
به نبض تند من برقص ، برقص .
وقت فنا شدن برقص ، برقص .
حالم بده ، حالم بده ، حالم بده ، حالم بده ، . . .
شهریار قنبری
نمی دونم چی شد که وقتی درسم تموم شد و از میبد اومدم دکمه ی
pause رو زدم .
فقط اینو می دونم که قبل از اینکه دیر بشه و برم رو screen saver
باید دوباره play رو بزنم .
خدا زنده نگه داره tim burton رو . راهش پر رهرو باشه انشالله .
اگه سینمای فانتزی وجود نداشت وقتائی که حوصله ی فیلم های
سطح بالا ! نداری مجبور می شدی spider man یا فیلم هندی
نگاه کنی .
فیلم خنده دار دیدنم که تنهائی حال نمی ده .
فیلم ترسناکام که همه سوژه هاشون تکراری شده .